روزهای پایانی نوزده ماهگی
سلام عسلای مامان دارین روزهای پایانی نوزده ماهگی را پشت سر میذارین ، هر روز دامنه ی لغاتتون بیشتر میشه و کلمات جدیدتری یاد میگیرین ، توی این ماه دعواهاتون خییییییلی بیشتر از قبل بود . بعضی وقتا دلم میخواست برم تو کوه و بیابون یه دل سییر فریاد بزنم . ازبس حرص خوردم قلب درد گرفتم فقط از خدا میخوام کمکم کنه و تا وقتی شماها به من نیاز دارین بهم سلامتی بده تا بتونم نیازهاتون را برآورده کنم . اگه یه لحظه بخوام برم تو آشپزخونه یا پای کامپیوتر هردوتون برای جلب توجه من موهای همدیگه را میکشین یا پارسا آریسا را هل میده و اونم از این گریه وحشتناکا میکنه . ظهرها هم بد میخوابین ، غذا هم نمیخورین ، آریسا ...
نویسنده :
مامان ندا
16:58







