30 ماهگی (دوسال و نیییییییییییم)
عشقکای مامان سلام 
، سی ماهگی تون مباررررررررک 

دوسال و نیمه شدین اما بهتر که نشدین هییییییچ شیطون تر هم شدین ، کارهای جدیدتر و خطرناک تر هم انجام میدین
. مثلا صندلی میکشین جلوی سینک و برای خودتون هرررررررکاری دوست دارین انجام میدین و خودتون و همه جا را خیس میکنید ، در اتاق ها را به راحتی میتونید باز کنید و با خرابکاری هاتون من را غافلگیر کنید ، مبل ها هم به تازگی شدن اسباب بازی های جدیدتون ، از این طرف به اون طرف میکشیدشون و یعنی برای خودتون خونه میسازید
. دیگه کاغذ و خودکاری هم برام نمیذارید که شیرین کاری هاتون را یادداشت کنم یادم نره .
پارسا خان هم که دارن 4تا دندونای عقبی بالا و پایین را با هم درمیارن ، پدر ما را هم درآوردن و من در این مدت خیالم راحت شد که واقعا بهشت زیر پامه چون خییییییییییلی اذین شدم همچنان هم دارم میشم چون هنوز کامل درنیومده . صبح کله سحر پامیشه میگه مامان چیزی بده ، چیزی بده .........منو میبره آشپزخونه و سراغ کابینت خوراکی ها اما هرچی بهش میدم پرت میکنه و پاشو به زمین میکوبه و گریه میکنه ، من واقعا نمیدونم منظورش از چیزی بده چیه ؟؟ چی میخواد آیا؟؟؟ چرا من متوجه نمیشم ؟؟؟
خیلی به هم وابسته شدین و از هم طرفداری میکنید ..........پارسا برای چندمین باااااار موهای آریسا زا به طرز وحشتناکی کشیده و یک مشت مو تو دستشه ، از عصبانیت دستشو گرفتم و انداختمش تو اتاقش و در را بستم . آریسا با گریهههههه دویده سمت اتاق و میگه پارسا جونم گریه نکن عزیزم ، بیا بغلم قبونت برم .............من 



وقتی هم میچلونمتون پارسا خیلی دوست داره و میخنده اما آریسا میگه مامان من "چلون" دوست ندارم
به سیندرلا هم میگید "سیندرلاک"
وقتی مامان اصرااااااااار داره عکس سه نفره بگیریم و شماها نمیذارین

این شنل و کلاه هدیه یکی از دوستان بود و برای آریسا کوچیک بود اما اصرار داشت همون موقع بپوشه

وقتی حس عکس گرفتن دارید




پناهگاه آریسا

اینجا بازی میکنید و دارین کباب درست میکنید، اون سبد منقله ،جلد موبایل هم بادبزنتونه

وقتی شیییییییییش ساعت تو دستشویی میشینید و بگو بخند میکنید و من 



وقتی بلوز میشه مقنعه

به این میگین "پت و مت"

پارسا تا ماشیناش بالای سرش نباشن نمیخوابه !

آریسا هم درررررررست کارهای مامان را تکرار میکنه ، داره با جلد موبایل که یعنی موبایلشه کارمیکنه

این هم یک عکس یادگاری با غزل و هیوا

این هم باغ که به مناسبت شب یلدا که زودتر برگزار کردیم دو روز اونجا بودیم



30 ماهگی (دوسال و نیییییییییییم)
