اول صبح پارسا خان
سلام کلوچه ها دیشب تولد مامان نازی بود ، خونشون بودیم یه تولد کوچولو و شاد گرفتیم، خیلی خوش گذشت . شماها هم همش میگفتین "تبلد تبلدت مبارک " و دلبرانه نانای میکردین . نذاشتین ما یک عکس با شمع روشن بگیریم ، هرچی شمع ها را روشن میکردیم ، دوتا وروجک در چشم به هم زدنی خاموششون کرده بودن . کیک هم که توسط شما دوتا بخصوووووووص آریسا خانم یک دیزاین خاصی پیدا کرد و سوراخ سوراخ شده بود . دیروقت اومدیم خونه و شماها خسته خوابیدین ، من هم از فرصت استفاده کردم و برای اولین بار بعد از دوسال روی تخت عزیز خودم خوابیدم ، اولش استرس داشتم و هی از خواب میپریدم بهتون سرمیزدم اما بعد دیگه به یک خواب عمیقی فرو رفتم . وقتی بیدار شدم باورم نمیشد صبح شده و من ه...
نویسنده :
مامان ندا
16:00







